سلام
دیروز با هدف آپ نکردم ، می خواستم بذارم امروز یهو یه آپ خداحافظی موقت بنویسم
تا... تعجب نکنین چرا ... گذاشتم آخه خودم هنوز نمی دونم تا کی اونجا باشم ، تا ۱۸ بهمن که امتحان دارم ، بدیش اینه که ۲۴ بهمن هم تحویل پروژه ی گرام می باشد ، از اونورم ۲۹ بهمن ثبت نام ترم جدید ، خلاصه اینکه رفتنمون با خودمونه ولی برگشتنمو نمی دونم. بستگی داره. ولی اینو مطمئینم که دلم واسه اینجا تنگ می شه ، این یه ماه که همش به اینجا به وبلاگ بچه ها سر می زدم بد عادتم کرده ، حالا یه ماه باید برم تو ترک. نبینم شما هم بی خیال ما بشینا ، من از طرف محسن جونم قول می دم که هر از چند گاهی که وقت کرد بیاد اینجا یه چیزی بنویسه تا در و دیوار خونمونو خاک نگیره.
خوب امروز آخرین روزه دیگه ، اگه زیاد نوشتم غرغر نزنینا
، دیگه ۱ ماه نیستم آخه.
بیشتر از همه دلم واسه محسن تنگ می شه
، فکر نمی کنم تا حالا شده باشه انقده از هم دور باشیم ، امروز شد ۱۱ روز که مهندس رو ندیدم ، ای خدا من دلم واسش تنگ شدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددده
، سعی می کنیم امروز به هر طریقی شده همدیگه رو ببینیم ، اگه نشدم که ... کاری نمی تونیم بکنیم. خدا رو شکر می کنیم میریم تا ببینیم چی می شه.
از صبح پاشدم یکم خرت و پرتامو جمع و جور کردم ، هر دفعه که میام میگم این سری دیگه هیچی نمی برم ، ولی باز وقتی وسیله هامو جمع می کنم کلی می شن ، فکرشو می کنم می بینم همشونم لازمه ها ، شما می دونین چرا؟؟
راستی بهتون نگفته بودم ، داداش بزرگتر بنده به خاطر شغلشون اینجا نیستن و تو این مدت از موضوع محسن بی خبر بودن ، از اون جایی که یه آشنایی با محسن داشتش همیشه هم من هم محسن منتظر بودیم ببینیم برخوردش با این قضیه چه جوریه ، ۱ هفته پیش تقریبا مامان اینا بهش می گن و وقتی با من صحبت می کرد احساس می کردم دلش می خواد الان من جلوش بودم و یه دونه می زد تو سرم.
اما ما اصلا نترسیدیم و به دل نگرفتیم تا اینکه ۲ روز پیش که دوباره با هم صحبت کردیم دیدیم نه بابا کلی با ما مهربون شدن تازه به محسن هم سلام رسوندن.
دیگه چی بگم ... آها امسال اولین سالی بود که من و محسن هیچ کدوممون واسه تاسوعا و عاشورا بیرون نرفتیم ، شما دلیلش رو می دونین آیا؟؟؟!
محسن اینم اون شعری که قولشو بهت داده بودم:
تو دیروز،برچشم من،چشم بستی
به صد ناز،در دیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود
نگه کردی و خنده بر لب شکستی
●
زچشم سیه مست ناز آفرینت
به جان و تنم،مستی خواب میریخت
نگاهت چو میتافت بر دیده ی من
به شام دلم موج مهتاب میریخت
●
چو لبخند روی لبت موج میزد
دل من از آن موج،توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو،تاب میخورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود
●
پی نوشخندی چو لب میگشودی
به دندان تو بود،لطف سپیده
ندانم که الماس دندان نما بود
و یا اشک مهتاب،بر گل چکیده؟
●
بسی رفت و بی مستی عشق بودم
به چشمت قسم،مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی،خیالت گواه است
که او را به جای تو در بر گرفتم
●
پس از این،دلم بی تو چون گور سرد است
بیا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش
پ.ن.۱:راستی امتحان ارشد افتاده ۴،۳،۲،۱ اسفند ( قابل توجه فرناز جون ) پس منم می رسم به امتحانش.
پ.ن.۲:واسم دعا کنین این امتحانات به خوبی و خوشی تموم شه ، خودم که همه تلاشمو می کنم ، قول می دم. ولی شما هم دعا یادتون نره ها.
پ.ن.۳:سحر فردا صبح ساعت ۶.۳۰ حرکت می کنه. ظهر می رسم اونجا و دوره امتحانات رو شروع می کنیم.
پ.ن.۴:اگه شد مهندس رو امروز ببینم
میام تو ادامه این پستم خبرشو میدم.
پ.ن۵:بازم این عکسای pic4ever با ما همراهی نکردن ، فکر کنم باهام لج افتادن. آیا؟
خیلی دوست دارم محسن
، مواظب خودت باش یه عالم.
مواظب خودتون و اونایی که دوسشون دارین باشین.
اضافه شده در ساعت ۱۸:۳۰ :
مهندس رو دیدددددددددددددددددددددددددددددددددم.
آخیش حالا با انرژی تمام می رویم پیش به سوی امتحانات.
سحربانو




