تا دنیا دنیاست تو بمون کنارم ، من هیچ کس و غیر تو دوست ندارم
تا دنیا دنیاست دل من فداته ، اون دلی که عاشق خنده هاته....
یه چند روزیه این شعر همش تو دهنمه. خیلی ریتمشو دوس دارم.

اهم اهم
سلام.
من اومدم.
دیدم این چند وقته کم از خودمون گفتما. همش سوژه های خاص داشتیم آخه. الانم می خوام کلی حرف بزنم ، نذارین برینا ، بخونین بابا تا آخرش.
* خوب از ۱۲ خرداد که بنده اومدم تو تعطیلات قبل امتحان تا همین دیروز کار خاصی انجام نداده بودم ، ولی از دیروز نشستم پای سیستم و دارم رو ۲ تا پروژه هم زمان کار می کنم ( ای ول داره ها

)، تازه یکیشم مونده که بعد امتحانا باید روش کار کنم و تحویل بدم. از اون جایی که این ترم فقط سه تا امتحان دارم ( ترم آخری گفتن آخه ) تشویققققققققققققققققققققققق! واسه همین حوصله ای واسه خوندنشون نیست فعلا. امتحانات هم از ۱ تیر شروع می شه تا ۵ تیر ( چقدر طولانی! )
* ااااااااااااااا نکته ی بالا رو نگرفتین؟

خوب من تولدم خونه نیستم دیگه. اینم از شانس منه. یه سال می خوره به کنکور ، یه سال می خوره به امتحانا.

* خوب ۹ خرداد که رفتیم جشن نامزدی و جاتون خالی خیلی خوش گذشت. هم فضا خوب بود هم همه چی. تازه شم من و محسن واسه اولین بار اونجا تانگو رقصیدیم.

فقط بعضی وقتا که محسن می رفت پیش فامیلاش از تنهایی دلم می گرفت.
* اخبار تولد هم که محسن همه رو بهتون گفت ، فقط من اضافه کنم که تو عمرم اون همه حرف نزده بودم که بتونم حواس محسن رو پرت کنم. یاد کارایی که اون روز کردم میوفتم خندم می گیره.

ولی خوشم اومد که خوب سرگرمش کردم.
* فرداش سال مادر بزرگ محسن بود ، رفتیم سر خاک و شب هم خونه خاله محسن بودیم. اونجا هم کلی خوش گذشت. خاله جان هم لطف کردن یه عطر به من کادو دادن که خیلی خوشگله هم پاکتش هم خودش فقط من نمی تونم ازش استفاده کنم ، ااااااااااااا خوب چرا اینجوری نیگا میکنی ، آخه خیلی شیرینه و من بوهای شیرین رو نمی تونم استفاده کنم.

* جمعه قبل هم که اولین جمعه ای بود که من خونه بودم کلی حوصله م سر رفته بود ، اس ام اس زدم به محسن که بریم بیرون البته پیاده. آخه هوا خیلی خوب بود فقط یکم گرم بود. مهندس هم زودی قبول کرد. کلی پیاده راه رفتیم. خیلی کیف داد. فکر کنم که دیگه مهندس از این کارا نکنه ( آخه فکر کنم یه چند سالی بود اینقده پیاده راه نرفته بود! )
بعدشم رفتیم ناهار خونه محسن اینا. وای باباجون یه غذای خوشمزه درست کرده بودن من که هم کلی ذوق کردم هم کلی شرمنده شدم از این که زحمت کشیده بودن.
راستی باباجون یه چک پول ۱۰۰ تومنی هم بهم دادن واسه پاگشا.

بعدشم لالای بعد از ظهر و شب هم خونه ما بودیم واسه شام.
خلاصه اینکه جمعه بسیار خوبی بوووووووووووووووووووووووووووووووووووود.

* وااااااااااااااای شنبه چقدر کل کل کردیم سر فوتبال نیگاه کردن.

مریم بانو جون چی می کشی تو که این فوتبالا شروع شده. فکر کنین وسط فوتبال محسن خودش از من یه سوال می پرسه منم کلی خوشحال که ای بابا دیدی محسن بهت توجه داره و حواسش به تو هست نه فوتبال ، بعد میام با کلی ذوق جوابشو بدم وسط حرف زدنم یهو داد می زنه تازه اون موقع متوجه می شم که هنوزم حواسش به تلویزیونه.
من نمی دونم چیه این فوتبال انقده جذابه.

من یکم خوشم میادا ولی وقتی محسن گرم فوتبال دیدنه هی دوس دارم اذیتش کنم. آخه خیلی حال میده.

* خیلی ها لطف کردن ما رو به بازی ۱۰ تایی ها دعوت کردن ، دیدم بابایی هم لطف کردن گفتم زشته دیگه باید بنویسم.
اول اونایی که دوس دارم:
۱-دوست دارم همه اونایی که یه جورایی وجودشون واسم ارزش داره همیشه سالم و شاد باشن. یعنی خانواده خودم ، خانواده محسن و از همه مهمتر محسن جونم.
۲-دوست دارم شب عروسیم وقتی از سالن میایم بیرون یه بارون نم نم بباره.( ا خوب نخند ، دوست دارم دیگه! )
۳-دوست دارم یه روز بتونم معمار خوبی بشم ، حالا زیاد بزرگم نشدم اشکال نداره ها. ولی دوست دارم یه جوری بشه که همه کارمو قبول داشته باشن.
۴-کله پاچه دوست دارم ( البته به جز چشم )
۵-عاشقه چیزای ترشم اساسی. از هر نوع هله هوله ای باشه.
۶-دوست دارم وقتی یه کلاسی رو که خیلی حضور توش مهم هست می پیچونی و میای خونه بعد می فهمی که استاد اون روز نرفته سر کلاس.
۷-دوست دارم همیشه فردام با امروزم فرق داشته باشه. تغییر و تحول + رو می پسندم.
۸-بچه هارو خیلی دوست دارم.
۹-دوست دارم وقتی دلم تنگه محسن زودی پیداش بشه.
۱۰-و آخر از همه دوست دارم اونقدر خوب باشم که محسن همیشه بهم افتخار کنه.
راستی دوست دارم وقتی یه فوتبال مهمی داره و همزمان باهاش داره یه سریالی که من خیلی دوسش دارم رو پخش می کنه محسن بگه عزیزم تو فیلم رو ببین ( اینم نکته ای بودا )
خیلی چیزای دیگه هم دوست دارم که تو این ۱۰ تا جا نمی شد کاشکی این مسابقه ۱۰۰۰تایی بود!
و حالا دوست ندارم ها:
۱-متنفرم از اینکه با یکی حرف بزنم و اون تو چشای من نیگاه نکنه.
۲-از تاریکی و تنهایی بدم میاد. افتضااااااااااااااااااح.
۳-از حیوانات ، انواع و اقسام مختلف بدم میاد ( می ترسم از خیلیاشون! ) به جز ماهی آکواریومی.
۴-از بی توجهی و کم محلی بدم میاد. لوس نیستما!
۵-از اینکه با لب تاپ کلی رو پروژه هام کار کنم و آخرش که کلی ذوق می کنم که داره تموم میشه یهو برق بره و همه چی بپره کلی شاکی می شم و قاطی میکنم و کلی به خودم بد و بیراه می گم که چرا باطری شو در آورده بودم.
۶-متنفرم از اینکه یکی جلوت بشینه و از اون چیزی که تو دوسش داری یه جورایی بد بگه که تو رو ناراحت کنه ( البته یه جورایی که انگار بی منظور گفته ها ) بعدشم اصلا به روی مبارکش نیاره که چی گفته.
۷-از اینکه وقتی می خوای بری جایی یا کاری انجام بدی و یهو تلفن میزنگه و یه آدم پر حرف پشت خطه که هیچ جوری نمی تونی بپیچونیش بدم میاد.
۸-از شهر دانشگاهیم اصلا خوشم نمیاد. ( اصرار نکن نمی گم کجاست )
۹-از آدمای خالی بند و دروغگو متنفرم ، از کسایی که همش می خوان واسه آدم فیلم بازی کنن.
۱۰-متنفرم از اینکه یکی بخواد تو یه جمعی خودنمایی کنه.
* راستی مهندس امروز دندونشو کشیده ، الهی قربونش برم انقده مظلوم شده بود وقتی اومد اینجا. دلم پیشش مونده الان.

کاش بتونه شب بدون درد بخوابه.
وای چه پست طولانی شد.
سحربانو