لالای لای لای لالای لای لای خوب الان یهو واسه خودم جو شادی اومد. دارم واسه خودم آهنگ می زنم تو دلم. خوب خوب سلام دوستای گلم می گما یاد اون روزا بخیر که هر روز میومدم می نوشتم الان باید همه خاطره هامو نیگه دارم یه جا بگم. البته اینم واسه خودش دنیایی داره ها. * ۴ شنبه هفته پیش با آرمین ( یکی از دوستای قدیمی محسن ) و خانومش رفتیم بیرون. من تا حالا ندیده بودمشون ، البته واسه نامزدی دعوت بودن ولی چون اینجا نبودن نشد که بیان. می دونین رفتن تو یه جمعی که ۴-۵ سال هست همو میشناسن به عنوان یه تازه وارد یکم سخته. منم همش تو دلم یه جوری بودم ، استرس و اینجور چیزا نبودا. یه چیزای دیگه بود. خلاصه اینکه رفتیم و خوب بود. یه ۳ ساعتی با هم بودیم و من ۲تا دوست جدید پیدا کردم. * ۵شنبه آخرین روز کارورزی بود. نمی دونم چرا این اواخر احساس می کردم محسن زیاد راضی نیست که من میرم اونجا. نمی دونما شاید حس من اشتباه بوده ولی بالاخره تمومش کردم و با همه خداحافظی کردم و اومدم سر خونه زندگیم. بعد از ظهری هم رفتیم ر ش ت پیش حنا اینا. اولش رفتیم دوچرخه ببینیم. آخه می خوایم دوچرخه دار بشیم اگه خدا بخواد. از بچگی عاشق دوچرخه بودم ، کلی باهاش حال می کنم و الان خوشحالم که بازم قراره دوچرخه دار بشم ، تازه قراره با مهندس ۲تایی بریم دوچرخه سواری. شبم که فوتبال بود و ... تازه آخرای بازی بود که من و پوپک به این نتیجه رسیدیم که کاش می رفتیم بیرون. آخه ۲ ساعت نیشستیم پیش همسران گرام که اونا فوتبال ببینن! * و جمعه ... باز رفتیم پیاده روی. این دفعه ماشین رو بردیم همون دورو برا پارک کردیم که برگشتنی زیاد خسته نشیم. این هفته هوا خیلی بهتر از هفته قبل بودش. شب هم محسن اومد خونه ما ، هم فوتبال دیدیم ( تیم ما هم که مساوی کرد ) و هم شام خوردیم ( جاتون خالی ماکارونی ). این مهندس جلو من هی از ایتالیا طرفداری می کرد و تا من می رفتم تو آشپزخونه با مرتضی از ایتالیا بد می گفتن. می بینین تو رو خدا. * از امروز صبح هم نیشستم پای درس. خیلی سخت بود بعد از این همه استراحت شروع کنم به درس خوندن. این هفته دیگه باید خودمو گرم کنم که واسه هفته دیگه آماده باشم. از یاد رفته های ۱: واسه جمعه ظهر بلیط گرفتم که برم. از یاد رفته های ۲: خان داداش زحمت کشیدن واسمون مجله طپش گرفتن. امروز به دستم رسید وااااااااااااای الان کلی خوشحالم.  گله نوشت: فیروزه جون شما نمی خوای یه وبلاگ واسه خودت درست کنی؟ بابا من منتظرما. راستی شاید دیگه تا بعد امتحانا ننویسم ، البته میاما ، بهتون سر می زنم ولی نوشتنم می مونه تا بعد امتحانام. مواظب خودتون باشین یه عالمه.
اضافه شده در ساعت ۱۲:۳۰ شب همین روز: لالای لای لالای لای دیدین خوشحالیه امروزم الکی نبود. من الآن یه دوچرخه خوشگل دارم. محسن جونم قرار بود روز تولدم بهم هدیه بده که یکم زودتر این کارو کرد. و امروز من صاحب یه دوچرخه شدم. وااااااااااااای مرسی مهندسم.
سحربانو |