سلااااااام
حالا بعد قرنی من تونستم بیام بنویسم این اینترنت قاطی کرده هیچ صفحه ای وا نمی شه.
حالا من می نویسم بعد هر وقت این اینترنت سر سازگاری داشت با ما به روزش می کنم.
وااااااااااای دلم تنگیده بود واسه اینجا ها ، یواشکی میومدم یه سری به اینجا میزدم و می رفتم.
بذارین از این روزا بگم ، قبلش راستی ممنون به خاطر تبریکاتون. شرمنده کردینا.
۵شنبه پیش یه جشن کوچولو موچولو گرفتیم ، آخه مامان اینا که مشهد بودن. ولی کلی خوش گذشت و دست همشون درد نکنه و یه تشکر ویژه از همسر گلم که کلی کلی کلی همه کار کرد که تولدم خوب باشه
و تازه واسم از اینا کادو گرفت که من خیلی دوسش داشتم همیشههههه.
هیچ عکسی ما نگرفتیم و عکسا دست بقیه ست و هنوز به دست ما نرسیده.
-----
این روزا واقعا کار ریخته بود سرم یه عالم ، کلاس از یه طرف ، برادر که اینجا بود از یه طرف دیگه ، اون نقشه هایی که داشتم می کشیدم از یه طرف دیگه و خیلی چیزای دیگه. انقد که خیلی وقتا حال نشستن پشت این سیستم بیچاره رو هم نداشتم.
-----
راستی آبان عروسی دوست همسر می باشد. ما منتظر اون عروسی بودیم و هستیم که شنیدیم ۱۵ تیر دارن عقد می کنن.
اینم واسه خودش جالب بود دیگه . نه؟؟؟!!!
حالا به نظر شما ما باید کادو رو واسه عقد بدیم یا عروسی؟
-----
دیروز مامان اینا از مشهد بر گرشتن. رفتیم پیششون و کلی هم سوغاتی گرفتیم. امشب هم با جاری اینا میخوایم باز بریم اونجا.
-----
انقدر این روزا اخبار رو پی می گیریم که من توهم زدم دیشب خواب دیدم با هواپیما به ما حمله کردن!
-----
واقعا من خیلی کوچیکم؟ خوب ۲۳ سالم تموم شده ها!
-----
فرار از زندان رو می بینیم ، من که کلی خوشم اومده ازش.








