یه عالم نوشتم همش پرید ، اصلا نمی دونم چرا یهو این پنجره بسته شد. فقط یه ۲-۳ دقیقه ای گیج بودم و داشتم دنبالش میگشتم.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دیگه تیتر وار میگم.حسش نیست از اول باز بگم.
-----
نذری به خوبی انجام شد. پاک کردن سبزی ها و درست کردن ساندویچ ها خیلی خیلی زمان برد ولی همش رو خودم یه تنه انجام دادم.
×۵۵تا نون بود.
-----
۴شنبه مهمونای خانومانه مون اومدن ، ۱۱ نفر بودیم کلا. یه جاهایی انقده صدای حرف زیاد بود یاد حم*وم زنو*نه میوفتادم و واسه خودم می خندیدم.
-----
۵شنبه هم مهمونی شام انجام شد.
لازانیا + کتلت + لوبیا + یه جور پنکیک + سالاد + بورانی بادمجان + زیتون پرورده درست کرده خودم + کرم شکلات...
خدارو شکر همه چیز خوب بود ولی خوب از هیچی عکس ندارم.
×اون روز داشتم از درد دست میمردم ، نمی دونم چرا جدیدا خیلی که به دستم فشار میاد میزنه به مهره های پشت گردنم و تیر میکشه . خیلی دردش بده
واسه همون دیگه حس و حال عکس گرفتن نداشتم. شرمنده.
×شب بعد از اینکه مهمونا رفتن یهو برقامون قطع شد و باد خیلی خیلی خیلی وحشتناکی میوزید. تا خود صبح خوب نخوابیدم از ترس.
-----
جمعه هم ناهار با همسری رفتیم بیرون چون اصلا توان کار کردن دیگه نداشتم ، بعدشم رفتیم عیادت زن دایی همسر. شام هم خونه مامان اینا بودیم و آخر شب هم یه سر رفتیم فیلم عروسی دختر دایی همسر ( همون که رفته بودیم تهران) رو یکم دیدیم ، همش منو همسری وسط بودیم. چرا؟؟؟!!!!!
-----
دیشب یکم برف بارید ، ذوق زده شده بودم من.
امروز هم هی میبارید هی میموند. اینم شکار کردم واسه خاطره ، چون فکر نکنم دیگه بباره ولی خیلی سرد شده. ماشین که امروز ۱ درجه رو نشون میداد.
-----
راستی اینا هم بچه های جدید خونه ما هستن ، تو رو خدا اینو ببین ، نمی تونن خوب رو پاهاشون واستن.

-----
و این بود هفته پر کار من.
