Daisypath Anniversary tickers سحربانو و همسرش

آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 17 بهمن ماه سال 1388

یه عالم نوشتم همش پرید ، اصلا نمی دونم چرا یهو این پنجره بسته شد. فقط یه ۲-۳ دقیقه ای گیج بودم و داشتم دنبالش میگشتم.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دیگه تیتر وار میگم.حسش نیست از اول باز بگم.
-----
نذری به خوبی انجام شد. پاک کردن سبزی ها و درست کردن ساندویچ ها خیلی خیلی زمان برد ولی همش رو خودم یه تنه انجام دادم.
×۵۵تا نون بود.
-----
۴شنبه مهمونای خانومانه مون اومدن ، ۱۱ نفر بودیم کلا. یه جاهایی انقده صدای حرف زیاد بود یاد حم*وم زنو*نه میوفتادم و واسه خودم می خندیدم.

×یه جا شمعی و دو تا ظرف هم کادو گرفتم.

-----
۵شنبه هم مهمونی شام انجام شد.
لازانیا + کتلت + لوبیا + یه جور پنکیک + سالاد + بورانی بادمجان + زیتون پرورده درست کرده خودم + کرم شکلات...
خدارو شکر همه چیز خوب بود ولی خوب از هیچی عکس ندارم.
×اون روز داشتم از درد دست میمردم ، نمی دونم چرا جدیدا خیلی که به دستم فشار میاد میزنه به مهره های پشت گردنم و تیر میکشه . خیلی دردش بده واسه همون دیگه حس و حال عکس گرفتن نداشتم. شرمنده.
×شب بعد از اینکه مهمونا رفتن یهو برقامون قطع شد و باد خیلی خیلی خیلی وحشتناکی میوزید. تا خود صبح خوب نخوابیدم از ترس.
-----
جمعه هم ناهار با همسری رفتیم بیرون چون اصلا توان کار کردن دیگه نداشتم ، بعدشم رفتیم عیادت زن دایی همسر. شام هم خونه مامان اینا بودیم و آخر شب هم یه سر رفتیم فیلم عروسی دختر دایی همسر ( همون که رفته بودیم تهران) رو یکم دیدیم ، همش منو همسری وسط بودیم. چرا؟؟؟!!!!!
-----
دیشب یکم برف بارید ، ذوق زده شده بودم من.
امروز هم هی میبارید هی میموند. اینم شکار کردم واسه خاطره ، چون فکر نکنم دیگه بباره ولی خیلی سرد شده. ماشین که امروز ۱ درجه رو نشون میداد.
-----
راستی اینا هم بچه های جدید خونه ما هستن ، تو رو خدا اینو ببین ، نمی تونن خوب رو پاهاشون واستن.

×شدن ۱۷ تا ، بزن کف قشنگه رو.

-----

و این بود هفته پر کار من.
یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388
از همه تون ممنون به خاطر حرف های خوشگلتون. ایشالا همه به اون چیزایی که می خواین برسین و پیشرفت هاتون روز افزون باشه.awwsmiley.gif : 66 par 42 pixels.
-----
۴شنبه روز فوق العاده ای واسمون بود ، اون شادی که من و همسری داشتیم رو با یه شام دو نفره بیرون از خونه تکمیلش کردیم.
-----
۵شنبه هم رفتیم واسه انتخابات تخصصی نظام*مهندسی که رای بدیم و بعدشم یکم گشتیم و رفتیم خونه جاری اینا. تا ۲ شب اونجا بودیم و بعد برگشتیم خونه آخه باید جمعه راه پله مون رو تمیز می کردیم.zombismiley.gif : 46 par 25 pixels.
-----
جمعه هم اول از همه پله هارو تمیز کردیم و بعدش رفتیم سر خاک.
بعدشم غروب با همسری رفتیم بیرون یه دوری زدیم و رفتیم یه سر خونه مامان اینا.
تازه اون سریال رو هم شروع کردیم به دیدنش ، جالب به نظر میرسه.
-----
دیروز هم خاله همسر از کربلا اومده بود یه سر رفتیم دیدنشون.
×تازه شب که برگشتیم یه ساعتی تقریبا با هم قهر بودیم و حرف نزدیم که بعدش من دیدم دلم داره میترکه رفتم منت کشی.pinkhandcuffsf.gif : 43 par 32 pixels.
همیشه شعبون یه بار رمضون دیگه.syellow1.gif : 21 par 29 pixels.
-----
چهارشنبه یه سری از همسایه های مامان اینا که دوست هستیم با هم می خوان بیان اینجا.
البته فقط خانوما و بچه ها (که همه دختر دارن).
×امروز هم می خوام برم دو سری لیوان چایخوری تازه بگیرم ، آخه از اول زندگی تا حالا همش سرویسام ۶تایی بود که همیشه کم میومد.gaah.gif : 37 par 41 pixels.
-----
۵شنبه هم یه چندتا از دوستا میان اینجا شام.boredsmiley.gif : 33 par 19 pixels.
-----
کلا این هفته خیلی سرم شلوغه.waiting.gif : 26 par 22 pixels.
×راستی واسه کار همسری "حاج آقا *نجفی" نذر کرده بودم. سه شنبه نون-پنیر-سبزی می خوام ببرم اونجا پخش کنم.yes.gif : 19 par 18 pixels.
همشهری ها خوب میشناسن. بفرمایین.wink2.gif : 20 par 18 pixels.
-----
بچه دوستم دختره pregnsmiley.gif : 27 par 35 pixels.، واسش خوشحالم چون خودشم دختر دوست میداشت.
-----
×راستی دستور این و این رو هم واستون گذاشتم تو آشپزخونه.hitheresmiley.gif : 46 par 44 pixels.
چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388

و چه روحی دارد ، عطر لبخند خدا...
یه بار دیگه بزرگیت رو بهمون نشون دادی.
×خدایا شکرت.blissysmile.gif : 100 par 31 pixels.
×اون کاری که همسری دنبالش بود انجام شد. از همتون ممنونم که با دعاهاتون کمکمون کردین.thankyou.gif : 48 par 41 pixels.
واستون بهترین هارو آرزو می کنم.heartshape1.gif : 46 par 30 pixels.


دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388

اینجانب سحربانو میباشم که تصمیم دارم به سرعت نور هم وبلاگ بنویسم هم ۲۸ تا وبلاگ وا شده ی در حال انتظار رو مطالعه بفرمایم تازه اونم تا ساعت ۵.میشه نه؟
حتمااااااااااااااااااااااا.
-----
چند روز درگیر پروژه متره داداش کوچیکه بودم ، همین پیش پای شما اومد و بهش دادم ، و البته یه مقادیری هم نقدی ازش دریافت کردم. خوب واسش یه عالمه زحمت کشیده بودما. تا باشه کارش رو خودش انجام بده.
-----
یه سریال جدید گرفتیم به اسم Fringe ، ببینیم و بعد بیایم واستون تعریف کنیم که چه جوریاست.
×آخ جون الآن یادم اومد امروز دوشنبه ست و آشپزباشی میده. کلا کیف میکنم با رستورانش.
-----
بارون میاد. خیلی خیلی هم سرد شده. ایناش که بد نیست فقط اگه هوا بارونی باشه نمیشه رفت پیاده روی. سری قبل که از پیاده روی برگشتیم دستم تا یه ساعی حس نداشت از بس هوا سرد بود بیرون.
-----
×اوه اوه اومدم از ناخن هام بگم یادم اومد امروز ماوالا نزدم.
تو این دوهفته که هفته ای دوبار میزنم ناخن هام محکم تر از قبل شدن. رشدش زیاد نشده و همون جوری طبیعیه ( آخه مشکل رشد ناخن هم نداشتم قبلا ، فقط خیلی ضعیف بودن.) ولی خوب این که محکم شدن خیلی خوبه و البته همچنان ماوالا رو میزنم.
-----
×۵شنبه پیش جاری اینا اومدن اینجا و رفتیم شام بیرون ، خیلی خوش گذشت. شب هم اینجا موندن و من و جاری تا ۳ نصفه شب داشتیم با اون کوچولو کلنجار میرفتیم که بخوابه ولی ما رو خوابوند و بعد خوابید.
جمعه هم ناهار پایین بودیم. کلا روزای خوبی بودن.
-----
×راستی بهمن ماه هم اومد.

چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388

اول از همه : اونی که داره تو وبلاگ لیمو جون (مثل لیمو تلخ و شیرین) می نویسه خودش نیست. اشتباه نکنین دوستان عزیزم.
× نتیجه اخلاقی اینکه وقتی وبلاگتون رو میخواین پاک کنین آدرسش رو واسه خودتون حفظ کنین. واللا اینجا هم دیگه امنیت نداریم که. دو دستی بچسبین به وبلاگاتون.
-----
با اجازه تون یه چند روزی پیاده روی تعطیل بود. خوب من به علتی حال ندار بودم (همون علت دیگه!) و خوب نمیذاشتم همسر هم تنها بره که. از امروز دوباره شروع می کنیم.
× به خدا من خیلی چاقالو نشدما ، بعد عروسی فقط نزدیک ۲ کیلو تا حالا اضافه کردم که خوب اونم فقط در ناحیه شکم نمایان شده یکم ٬ که خودم نمی دوستمش.
× می گما کاشکی ما تو سال به جای یه بار ۳-۴ بار سال نو داشتیم که هر دفعه به خاطرش یکم رژیم می گرفتیم اینجوری اصلا به اضافه وزن نمی رسیدیم که. نه؟
-----
اون دوستم که ازش ناراحت بودما، خوب از اونجایی که من خیلی دختر خوبیم نمیتونم با هیچکی قهر کنم که. واسه همین باهاش آشتیم ولی خوب خیلی به چیزایی که اتفاق میوفته دیگه فکر نمی کنم چون بیشتر خودم ناراحت میشم و خداروشکر الآن خیلی خوب شدم.
اینو گفتم که بگم احتمالا برنامه عروسیش میوفته واسه تیر۸۹. و من از الآن کلی ذوق دارم واسش و ۱۰۰ البته دارم فکر می کنم که چی بپوشم.
× پذیرای هر گونه پیشنهادی هستیم.
-----
اون کاره ها دیروز یه مرحله ش انجام شد و باز یه قسمتش مونده واسه هفته دیگه. خدایا خودت به خیر بگذرون من که دیگه روم نمیشه اینجا بگم واسمون دعا کنین.
-----
بابای همسر کمرش درد می کرد ، فکر می کردیم از دیسک کمره ، همسر و داداشش بردنش دکتر و گفته احتمال زیاد از قنده ، باید رعایت کنه.
اونم پدر همسری که عاشق شیرینی جاته.
-----
دوست جونیام میدونین که نظرات اینجا تائیدی نیست ، یعنی اگه چیزی بذارین عموم می تونن ببینن.
خوب خداروشکر یه نظر خصوصی همون پایین کامنت دونی درست کردم که می تونین از اونجا یواشکی باهام حرف بزنین.
دلیل این توضیحم اینه که خیلی پیش اومده میام و میبینم یه بنده خدایی یه چیزی گذاشته و حواسش نبوده و بعد خواسته که درستش کنم. تا اینجاش بد نیست البته اگه من زود برسم و ببینم ولی اگه یهو پیش بیادکه یه روز نتونم بیام و درستش کنم بعد من شرمنده تون میشم ، واسه همین گفتم که بیشتر دقت کنین تو این زمینه. آفرین دوست جونیای حرف گوش کن من.

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>