Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker  سحربانو و همسرش

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 8 تیر ماه سال 1388

سلااااااام
حالا بعد قرنی من تونستم بیام بنویسم این اینترنت قاطی کرده هیچ صفحه ای وا نمی شه.
حالا من می نویسم بعد هر وقت این اینترنت سر سازگاری داشت با ما به روزش می کنم.
وااااااااااای دلم تنگیده بود واسه اینجا ها ، یواشکی میومدم یه سری به اینجا میزدم و می رفتم.
بذارین از این روزا بگم ، قبلش راستی ممنون به خاطر تبریکاتون. شرمنده کردینا.
۵شنبه پیش یه جشن کوچولو موچولو گرفتیم ، آخه مامان اینا که مشهد بودن. ولی کلی خوش گذشت و دست همشون درد نکنه و یه تشکر ویژه از همسر گلم که کلی کلی کلی همه کار کرد که تولدم خوب باشه و تازه واسم از اینا کادو گرفت که من خیلی دوسش داشتم همیشههههه.
هیچ عکسی ما نگرفتیم و عکسا دست بقیه ست و هنوز به دست ما نرسیده.
-----
این روزا واقعا کار ریخته بود سرم یه عالم ، کلاس از یه طرف ، برادر که اینجا بود از یه طرف دیگه ، اون نقشه هایی که داشتم می کشیدم از یه طرف دیگه و خیلی چیزای دیگه.  انقد که خیلی وقتا حال نشستن پشت این سیستم بیچاره رو هم نداشتم.
-----
راستی آبان عروسی دوست همسر می باشد. ما منتظر اون عروسی بودیم و هستیم  که شنیدیم ۱۵ تیر دارن عقد می کنن. اینم واسه خودش جالب بود دیگه . نه؟؟؟!!!
حالا به نظر شما ما باید کادو رو واسه عقد بدیم یا عروسی؟
-----
دیروز مامان اینا از مشهد بر گرشتن. رفتیم پیششون و کلی هم سوغاتی گرفتیم. امشب هم با جاری اینا میخوایم باز بریم اونجا.
-----
انقدر این روزا اخبار رو پی می گیریم که من توهم زدم دیشب خواب دیدم با هواپیما به ما حمله کردن!  

-----
واقعا من خیلی کوچیکم؟ خوب ۲۳ سالم تموم شده ها!
-----
فرار از زندان رو می بینیم ، من که کلی خوشم اومده ازش.

چهارشنبه 3 تیر ماه سال 1388

تولدم مبارک...
 -----
مامان اینا رفتن مشهد ، واسه همین برادر بیشتر اوقات اینجاست و من نمی تونم به اینجا سر بزنم ، سرفرصت میام.

جمعه 29 خرداد ماه سال 1388

سلام سلاااااااااااااااااااااااااااام
چند روزه هی میگم بیام بنویسم ولی نمی شد، یا کار پیش میومد یا حسش نبود.
الآنم اومدم دیدم نازگل جون اومده اینجا این همه اظهار لطف کرده گفتم خیلی بدم اگه ننویسم .
(راستی ممنونم نازگل جونم ، این از لطف شماست. منم همین طووووووور)
این یه هفته که بیشتر خونه بودم ، اون کاری که از دایی همسر گرفته بودم رو تحویل دادم و یه کار دیگه گرفتم ، با اینکه پولی توش نیست ولی خودم کیف می کنم که وقتم رو میذارم واسه کاری که دوسش دارم ، هم با قواعد بیشتر آشنا می شم هم دستم بعد از این یه مدتی که کار نکردم راه افتاده.
کلاس اتوک*د دو بعدی هم یه جلسه مونده که تموم شه و از هفته دیگه تری * دی مقدماتی شروع میشه ، کلا من از این روزام راضیم ، همش کارایی دارم می کنم که دوسش داشتم و  قبلا تنبلی می کردم ، ممنونم همسر جونم که هی منو بیشتر تشویق می کنی واسه کارام.
-----
کلا ما از وقتی این "فرار از زندان" رو گرفتیم این همسر جان ما باز داره تنبلی می کنه تو دیدنش. ۲ قسمت رو دیدیم که جو انتخابات بود و گفتیم بعدش ببینیم که اونم اینجوری شد و جریانات بعدش بیشتر از قبلش شد ، حالا گوش شیطون کر مثل اینکه آقامون راضی شده از امروز شروع کنیم به دیدنش.
-----
این روزا از بس بچه هایی که رمز دادن واسه صفحه هاشون که کلا نمی شه حفظ کرد ، از بس رفتم ایمیلم رو وا کردم خسته شدم ، امروز رفتم یه لیست درست کردم گذاشتم کنار لب تاپ که دیگه به مشکل بر نخورم. بابا رمزای آسون بذارین دیگهههههههه.
-----
راستی اینو گذاشتم واسه آخرش:
روزتون با یه عالمه تاخیر مبارک باشه خانومای محترم ، ایشالا همیشه شاد باشین.
ما هر چی به آقامون گفتیم یه چیز کوچولو موچولو بگیر گفت نه ، حالا ما قند ته دلمون آب شد که آخ جون و آخرش هم همسری یه عطر خوشبوووووووو "ایف سان لورن " واسم گرفت که یه عالمه دوسش دارم و واقعا عالیه.
چون سرعت اینترنت افتضاحه واسه همین نشد عکس بگیرم و بذارم واسه همین یه عکس ازش تو اینترنت پیدا کردم که واستون گذاشتم اینجا.
بازم ممنون همسر جونننننننننننننننننننم.
-----
فعلا همین ، این دفعه دیگه زود میام.

شنبه 23 خرداد ماه سال 1388

من اصلا یه آدم سیاسی نبودم ، اصلا نیستم ، ولی این دفعه اگه دقت کنیم همه جا بحث از انتخابات بود ، همه می خواستن این اوضاع رو تغییر بدن . همه از یه چیزی خسته شده بودن .
قبلنا هیچ علاقه ای به شرکت تو انتخابات نداشتم ، یادمه ۴سال پیش واسه ریاست جمهوری واسه خنده برگه خط خطی انداخته بودیم با بچه ها ، ولی ای کاش همون موقع عقلم می رسید و رای می دادم.
دلم می سوزه واسه خودم واسه اونایی که می خواستن یه چیزی اینجا تغییر کنه ولی بازم معلوم شد که نه ، نمی شه ٬ حتی اگه اکثریت مردم بخوان!
دیشب که خوب نخوابیدیم ، امروز هم کلا داشتیم تلویزیون رو بالا پایین می کردیم ، واقعا عجیبه ، معلوم نیست چی شده و چی می خواد بشه. همه تو بهت هستن ، مگه می شهههههههه؟؟؟؟
یا چیزی غیر از رای مردم بوده که این احتمالش زیاده ، متاسفم که نظر ما هیچ حساب میشه. واقعا به شعور همه اونایی که شرکت کردن تو انتخابات توهین شده.
ولی اگه واقعا رای مردم این بوده واقعا متاسفم ، واسه خودم واسه اینکه می بینم انقدر همه چیزی پولی شده که مردم با وعده و وعید رای خودشون رو میدن و چشم ها و گوش هاشون رو بستن و دورغ هایی که گفته میشد رو ندیدن و نمی بینن.
ولی واقعا این همه رای چی شده؟ این چیزایی که ما میدیدیم با این نتیجه زمین تا آسمون فرق داره. کی می خواد جوابگوی این همه آدم بشه؟
آقای موسوی کجایی؟
خدا به داد ما برسه ، با این نتیجه باید منتظر اتفاقات خیلی بدی واسه ایران بود.
بازم شروع میشه ، بازم ...
کاش میشد ۴ سال از اینجا و تحولاتش دور شد! 

-----
به زودی آپی جدای مسائل سیاسی می کنم.


سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1388

عمو آمارباف / بله
دروغتو خوب بافتی؟ / بله
به ملت انداختی؟ / بله
عمو اومده؟
چی چی رو برده؟
شرم و حیا / با صدای چی؟
بگم؟ بگم؟...