سرچشمه
در تاریکی چشمان ات را جستــم
در تاریکی چشم های ات را یافتم
و شب ام پر ستاره شد.
تو را صدا کردم
در تاریک ترین شب ها دل ام صدای ات کرد
و تو با طنین صدای ام به سوی من آمدی.
با دست های ات برای دست های ام آواز خواندی
برای چشم های ام با چشم های ات
برای لب های ام با لب های ات
با تن ات برای تن ام آواز خواندی.
من با چشم ها و لب های ات
انس گرفتم
با تن ات انس گرفتم٬
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهواره ی کودکی خویش به خواب رفتم
و لبخند آن زمانی ام را
بازیافتم.
در من شک لانه کرده بود.
دست های تو چون چشمه ئی به سوی من جاری شد
ومن تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهواره ی سالهای نخستین به خواب رفتم؛
در دامان ات که گهواره ی رویاهای ام بود.
و لبخند آن زمانی٬ به لب های ام برگشت.
با تن ات برای تن ام لالا گفتی.
چشمهای تو با من بود
و من چشم های ام را بستم
چرا که دست های تو اطمینان بخش بود
بدی٬تاریکی ست
شب ها جنایت کارند
ای دلاویز من ای یقین!من با بدی قهرم
و تو را به سان روزی بزرگ آواز می خوانم.
صدای ات میزنم گوش بده قلب ام صدای ات میزند.
شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه میکنم٬
از پنچره های دل ام به ستاره های ات نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آُفتابی ست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمه ی دریاهاست
انسان سرچشمه ی دریاهاست.
****
ازت میخوام این شعر رو نه یه بار نه دوبار بلکه چند ده بار بخونی و باور کنی با تو
«شب ام پر ستاره شد.»این شعر انگار برای من و تو ساخته شده.وقتی به گذشته نگاه
میکنم تو را چون فرشته نجاتی میبینم که خوشبختی رو واسم به ارمغان آورد.سحر تو خیلی
خیلی خوبی و نمیتونم خوشحالی مو از داشتنت پنهان کنم.نمیتونم به دیگران برای داشتنت
فخر نفروشم.نمیتونم خودمو دور از تو فرض کنم.خدا تو رو به من هدیه داد تا حداقل به
من ثابت کنه حساب و کتابی تو این دنیا هست و تو جایزه خدا به من هستی.تولدت رو بهت
تبریک میگم هر چند الان ازم دوری اما دلم پیش توست.دوست دارم زیاد.امیدوارم بتونم
خوبی هاتو جبران کنم.
محسن




